بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

276

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

باب نهم در احوال دهان از تركيب و وضع و قوت ذائقه و منافع اينها و امراض اعضاى كه اجزاى آنند و اسباب و علامات و معالجات آنها امّا تركيب دهان و قوت ذائقه زبان بدانكه دهن عضويست منتج از چند عضو مركب متعين چون لبها و دندانها و گوشت منبت آنها و نهايت وى برنج منعقد و متصل بود از برون و درون سطح داخل وى و زنخدان از حساب دهان باشد و عضله و پوست لب همه وى بمقعد بهم آميخته بود جدا نباشد همچو ديگر اعضاى منفعت لبها جمله جهت صحت تكلم كه از اعاظم مهمات بدنىست و جهت تكميل حسن صوت سر دهن و امداد و اعانت برآشاميدن و خوردن امرى واضح‌ست و امّا دندانها براى آدمى از جنس استخوان مخلوق گشته‌اند و اكثر را بر هر فكى شانزده عدد نشانده شده و شاخها از عصب حس بدانها پيوسته شده است در بيخ آنها پراگنده گشته تا عفونت آن ادراك و منافر بطبايع كند و براى اصح در اصل خلقت دندان از تخم مادر و پدر متكون بود و در حين ولادت اگرچه همچون سائر اعضاى اصليه ظاهرا ظاهر نباشد ليكن بيخ آن در استخوان با فكها آماده نهاده باشد تا در وقت حاجت برطبق حكمت الهى عز و جل ظاهر گردد در غلبهء احتياج و كمال قوت و ضعف باقوى متبدل گردد چه اين عضوى بود كه حاجت نباتيت بر او غالب باشد و قابل نقل و تبديل بود و در بزرگ شدن اعضا در حدود سن هفت و هشت سالگى جاى بيخ دندانها فراخ‌تر گردد و در خائيدن آنها را بجنبانند و غذا نيكو نيابند و به ترتيب آنچه ضعيف‌تر بود مىافتد و طبيعت عوض آن ان شاء مىكند و دليل كه بعضى نوشته‌اند بر آنكه دندانها از تخم مادر و پدر نيست جهت آنكه اگر بودى همچو استخوانها بايستى كه در رحم متكون گشتى خالى از ضعفى نيست چه من ديدم كودكى متولد شد جز استخوان سر و مهرهاى گردن و پشت هيچ استخوان نداشت و هفت سالگى به آهستگى استخوانهاى ديگر در بدن پديد مىآيد و از جمله اسنان آنچه جهت خائيدن بكارست بهتر و بزرگتر مخلوق گشته است چون كرسيها كه آن را به فارسى اهر نامند و آنچه جهت قطع بكارست باريكتر و تيزتر مخلوق گشته كه آن را لته گويند گوشتى بود كه رخو عصبانى و منفعت آن جمله حفظ داشتن گشته است چون ديگرها و گوشت بيخ دندانها و تحسين هيئات آن ظاهرست همچو منفعت دندانها جهت تحسين صورت انسانى و تحسين اداى حروف جرح و امّا